تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
يبعث الموتى . گفتند پدران ما را زنده گردان تا با ما سخن گويند و خبر دهند از صحت رسالت و نبوت تو ، و نيز بدانيم كه اللَّه مرده زنده كند . و بيان اين آيت در آن است كه گفت :
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
. رب العالمين گفت :
وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ
كلام الموتى بصحة نبوة محمد
لَتَوَلَّوْا
عن الايمان
وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
، اى لم يقبلوا و لم يؤمنوا فلذلك لم افعل بهم مما سألوا نظيره : -
وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ
.

النوبة الثالثة

قوله تعالى و تقدس : -
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ
. استغاثت سه قسم است : يكى از حق بخلق ، نشان بيگانگى است و از اجابت نوميدى ؛ يكى از خلق به حق ، راه مسلمانى است و شرط بندگى ؛ يكى از حق به حق وسيلت دوستى است و اجابت دستورى . او كه از حق بخلق نالد درد افزايد ، او كه از خلق به حق نالد درمان يابد ، او كه از حق به حق نالد حق بيند . پير طريقت شبلى رحمة اللَّه عليه در منازلات خويش بنعت حيرت از روى استغاثت از و عز سبحانه هم به او عز جلاله اين كلمات ميگفت : الهى ان طلبتك طردتنى و ان تركتك طلبتنى . فلا معك قرار و لا منك فرار ، المستغاث منك اليك ! الهى ! ارت بخوانم برانى ، ور بروم بخوانى ، پس من چه كنم بدين حيرانى ؟ نه با تو مرا آرام ، نه بى تو كارم بسامان ، نه جاى بريدن ، نه اميد رسيدن ! فرياد از تو كه اين جانها همه شيداى تو و اين دلها همه حيران تو !
هم تو مگر سامان كنى * را هم به خود آسان كنى درد مرا درمان كنى * زان مرهم و احسان تو
الهى ! اين سوز ما امروز درد آميز است ، نه طاقت بسر بردن و نه جاى گريز است . سرّ وقت عارف تيغى تيز است . نه جاى آرام و نه روى پرهيز است .
إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ
رب العالمين ، چون خواست كه ايشان را نصرت دهد نخست ايشان را در خواب كرد در آن معركه ، تا از حول و قوت خويش متبرى گشتند و از بود خويش ناآگاه شدند ، تا بدانند كه نصرت از كرامت حق است