كه ياد نعمت به زبان موسى از ايشان مى درخواهد كه :
يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ
، و ميان امتى كه ياد خود بيواسطهء مخلوق از ايشان مىدرخواهد كه :
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
.
آنان اهل نعمتند ، و اينان سزاى محبت . آنان اسيران بهشتند ، و اينان اميران بهشت .
آنان اصحاب جودند ، و اينان ارباب وجود .
وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً
- اين خطاب هم با مؤمنان امت است بر عموم و هم با صدّيقان امت بر خصوص . مؤمنان را ميگويد : جعلكم قانعين بما اعطيتم ، و القناعة هى الملك الاكبر ، و صديقان را ميگويد : جعلكم احرارا من رقّ الكون و ما فيه .
اگر قناعت گوييم معنى ملك بىنيازى است ، از آنكه پادشاه را بكس حاجت و نياز نباشد ، و هر كس را به دو نياز و حاجت بود ، همچنين درويشان كه قناعت كنند بكسشان نياز نبود ، و هر كس را بدعا و همت و بركت ايشان نياز بود ، و تا پادشاه بر جاى بود و ملك وى مستقيم ، نظام كار عالم بر جاى بود . چون پادشاه نماند رعيت ضايع شوند ، و نظام كار عالم گسسته گردد . همچنين تا اولياء خداى برجاىاند ، و بركت و دعا و همت ايشان بر جاى بود ، خلق خداى در آسايش و راحت باشند . چون دعا و همت ايشان بريده گردد ، از آسمان عذاب آيد ، و خلق هلاك شوند . و اگر گوئيم معنى ملك آزاديست از رقّ كون ، پس اين صفت صدّيقان و نزديكان باشد ، كه عالى همت باشند ، چنان كه ملوك بهر دونى فرو نيايند ، و با كونين خود ننگرند ، و جز صحبت و قربت مولى نخواهند .
ملوك تحت اطمار صفت ايشان ، سكوت نظار غيّب حضار حليت ايشان ، بتن با خلقاند و بدل با حلق .
مصطفى ( ص ) از اينجا گفت :
« اظلّ عند ربى يطعمنى و يسقينى » .
بتن با خلقاند گزاردن شريعت را ، و بدل با حقاند غلبات محبت را . چون غلبات محبت آمد محبت در محبوب پيوست ، كه نيز از وى جدا نگردد . همى به زبان توحيد از حقيقت