گفت :
إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا
. رب العالمين در شأن وى اين آيت فرستاد :
قَدْ نَعْلَمُ
ما ميدانيم
إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ
بأنك كاذب و ساحر و مجنون . ما ميدانيم كه گفت و طعن كافران ترا اندوهگن مىكند . قراءت نافع ليحزنك بضم ياء است ، و معنى همانست .
آن گه مصطفى را تسليت و خرسندى داد ، گفت :
فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ
- يا سيد ! ايشان نه ترا دروغ زن ميگيرند ، كه ايشان صدق تو و امانت تو نيك شناختهاند بروزگار گذشته ، و اگر چه به ظاهر تكذيب ميكنند ، به باطن ميدانند كه تو پيغامبرى و راستگويى ، لكن سخن مرا دروغ ميشمارند ، و ميدانند كه راست است . نافع و كسايى
يُكَذِّبُونَكَ
باسكان كاف خوانند ، معنى آنست كه : لا يجدونك كاذبا ، هر چند كه ترا دروغ زن ميخوانند ، دروغ زن نهاى ، و ترا دروغ زن نمىيابند ، و نمىتوانند كه به هيچ حيلت بر تو دروغ درست كنند ، لكن ايشان كافراناند و ستمكاران بر خويشتن ، كه سخنان اللَّه دروغ ميشمارند به شوخى ، پس از آنكه دانستهاند كه راست است . اين همچنانست كه جاى ديگر گفت :
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا
. قال الزجاج : كذّبته ، اذا قلت له كذبت ، و أكذبته اذا رأيته ان ما اتى به كذب » .
وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ
- كافران مكه در اذى رسول ( ص ) و در تكذيب وى بيفزودند ، و رب العالمين در تسليت و تعزيت بيفزود ، گفت : پيش از تو رسولان را هم تكذيب كردند ، و رنج نمودند به تنهاى ايشان . لختى را سوختند و كشتند ، و لختى را پاره به دو نيم كردند . ايشان صبر كردند بر آن اذى قوم خويش ، تا آن گه كه ايشان را نصرت داديم ، و قوم ايشان هلاك كرديم . تو نيز صبر كن يا محمد بر اذى قوم خويش .
وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ
- اى لا مغيّر لكلماته السّابقة بنصر اوليائه ، و هلاك اعدائه ، و ذلك فى قوله :
« وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ »
،
« إِنَّا