تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
يَأْتِيهِمْ
- بو جهل را ميگويد و وليد را و اميهء خلف را ، كه تكذيب و استهزا مىكردند ، رب العالمين گفت : آرى بايشان رسد جزاء آن استهزا و آن تكذيب ، و آن آن بود كه روز بدر ايشان را همه در چاه بدر كشتند ، و مسلمانان از اذى ايشان بازرستند . و بدان كه حق اندر قرآن بر چند معنى است : نامى است از نامهاى خداوند جل جلاله ، و ذلك فى قوله تعالى :
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ
، ميگويد : بزرگست و بزرگوار خداوند و پادشاه ، براستى خدا ، و بخدايى سزا ، و به قدر خود بجا . جاى ديگر گفت :
وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ
، ميگويد : مؤمنان دانند كه اللَّه خداست براستى ، پيداست خود را بدرستى ، پيداست خرد را بهستى ، پيداست دلها را بدوستى . و گفته‌اند : حق در وصف او جل جلاله بمعنى موجود است ، اى هو الموجود الكائن الذى ليس بمعدوم و لا منتف . و در خبر مىآيد كه : « السحر حق ، و العين حق » ، اى كائن موجود ، و كذلك يقال : « الجنة حق ، و النار حق ، و الساعة حق ، و العين حق ، و البعث حق ، و الصراط حق » ، اى موجود ، و روا باشد كه حق در وصف اللَّه بمعنى ذى الحق باشد ، چنان كه گويند : رجل عدل و رضا ، اى ذو عدل و ذو رضا . و در قرآن حق است بمعنى صدق ، و ذلك فى قوله :
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ
، و قال تعالى :
وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ
، و قال :
وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ
اى صدق . و حق است بمعنى وجوب ، چنان كه گفت :
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ
، و تقول العرب : حق عليك كذا ، اى واجب ، و در جمله هر چه فعل آن نيكو بود ، و اعتقاد آن درست ، و گفتن آن روا ، آن را حق گويند ، يقال : هذا فعل حق ، و هذا القول حق ، و هذا الاعتقاد حق . و عكس اين باطل گويند ، و باطل بمعنى معدوم است ، و بر زبان اهل اشارت هر چه عقائد است و معارف ، آن را حق گويند ، و هر چه معاملات است و منازلات ، آن را حقيقت گويند ، و اين اصطلاح از خبر حارثه برگرفتند ، كه رسول خدا ( ص ) مرو را گفت : لكل حق حقيقة ، فما حقيقة ايمانك » ؟ قال : اسهرت ليلى و اظمأت نهارى ، فأشار بالحقيقة الى المعاملات من سهر الليل و ظمأ النهار .