و رب العالمين خود دانا است كه عيسى اين سخن نگفت ، اما سؤال توبيخ و تقريع است ، و اين تقريع نوعى عقوبت است مر آن ترسايان را كه بر عيسى دعوايى كردند ، ميخواهد كه ايشان را در آن عرصهء قيامت على رؤس الاشهاد دروغ زن گرداند ، كه عيسى ببندگى خويش اقرار دهد ، و از آنچه ايشان دعوى كردند متبرى گردد ، و حجت بر ايشان لازم آيد ، اين همچنانست كه فريشتگان را گويد :
أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ
؟
و ظاهر اين خطاب با عيسى است ، اما مراد بدين ترساياناند كه حاضر باشند ، لكن رب العالمين نخواهد كه ايشان را اهل خطاب خود كند ، و با ايشان سخن گويد ، كه ايشان از آن خوارترند و كمتر ، اين همچنانست كه گفت :
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ
خطاب با موءودات است ، و مراد به اين توبيخ وائدات است كه گنهكار ايشانند ، لكن ايشان را اهل خطاب و سماع كلام خود مىنكند ، ظاهر سخن از ايشان بگردانيد ، و عقوبت توبيخ بماند بر ايشان .
بو روق گفت : بما چنين رسيد كه : چون اين خطاب بعيسى رسد لرزه بر اندام وى افتد ، و از زير هر تاى موى كه بر تن وى است چشمهء خون روان شود ، جواب گويد :
سُبْحانَكَ
تنزيها و تعظيما لك
ما يَكُونُ لِي
ما ينبغى لى
أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ
يعنى بعدل ، ان اعبد و امى غيرك ،
إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ . تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ
اين نفس اينجا « 1 » ذات خداوند است عز و جل هم چنان كه اينجا گفت :
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
، و النفس الانسان بعينه من قوله
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
يعنى آدم ، و نفس الشيء ذاته و عينه ، تقول : جاءنى نفسه ، و لو لا نفسه ما فعلت كذا و كذا ، يعنى ذاته و عينه .
اهل معانى گفتند : نفس در كلام عرب بر دو وجه است : يكى آنست كه گويند خرجت نفس فلان ، اى خرجت روحه ، و فى نفس فلان ان يفعل كذا ، اى فى روعه « 2 » .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : ايدر .
( 2 ) - نسخهء الف : روحه .