در آمدند ، و درع طلب كردند ، و نيافتند . پس طعمه گفت : من در خانهء بو هلال درعى ديدهام ، همانا كه درع شما است . درع از آنجا بيرون آوردند ، و طعمه نفى تهمت خويش را قوم خود جمع كرد ، و آمدند برسول خدا ، و طعمه شكايت كرد كه مرا فضيحت كردند ، و نسبت دزدى با من كردند ، و هر كسى زبان در من نهاد ، رسول خدا ( ص ) همّت كرد كه عذر وى بپذيرد ، و آن قوم را كه در خانهء وى شدند عتاب كند ، ربّ العالمين آيت فرستاد :
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ
اى : بالأمر و النّهى و الفصل .
لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ
- بما علّمك اللَّه فى كتابه ، كقوله :
وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
اى يعلم .
وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً
- خائنين اينجا طعمه است و قوم وى ، و خصيم آنست كه از بهر كسى حجّت آرد ، و ديگران را از وى دفع كند . بو حاتم گفت : اگر به حق بود خصم گويند ، و اگر بباطل بود خصيم گويند .
آن گه ربّ العزّة مصطفى ( ص ) را استغفار فرمود ، گفت : « و استغفر اللَّه » . مفسّران گفتند : معنى آنست كه آمرزش خواه از اللَّه ، ازين معذور داشتن طعمه ، و آن همّت كه كردى كه قومى را از بهر طعمه عتاب كنى . و گفتهاند كه : معنى آنست كه ايشان را استغفار فرماى به آنچه ترا در آن داشتند كه نصرت صاحب ايشان كنى ، و طعمه را معذور دارى .
و گفتهاند :
وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً
هر چند به ظاهر خطاب با مصطفى ( ص ) است ، امّا مراد به اين غير اوست ، چنان كه جاى ديگر گفت :
فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ
، و معلوم كه مصطفى ( ص ) در آنچه بوى فرو فرستادند بشكّ نبود . و اگر كسى گويد : پس چرا استغفار فرمودند ؟ وى را جواب آنست كه استغفار واجب نكند كه آنجا ذنبى است . نه بينى كه در سورة العصر او را به استغفار فرمودند ، بى مقدمهء گناهى . و در جمله ، استغفار انبياء بر سه وجه است : يكى گناهى را كه پيش از نبوت وى رفته باشد . دوم گناهان امّت