ثمّ قال فى آخر الآية : «
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً
- رقيب گوشوان است بر دلها بى بر رسيدن ، آگاه از كردها بىپرسيدن ، بىنياز در كوشيدن از آسودن .
اين تنبيهى است مر بنده را ، و پندى بليغ رونده را ، يعنى كه چون ميدانى كه من گوشوانم بر دلها ، و ديدهبان بر كردها و گفتها ، مراقبت بكاردار ، و حق ما بجاى آر ؛ و مراقبت آنست كه بنده بدل پيوسته با حق مينگرد ، و نظر حق پيش چشم خويش ميدارد ، و چون داند كه از و غافل نيند ، پيوسته بر حذر مىباشد . مصطفى ( ص ) از اينجا گفت :
ما كرهت أن يراه النّاس منك فلا تفعله اذا خلوت ؛
و انشد فى معناه :
اذا ما خلوت الدّهر يوما فلا تقل * خلوت و لكن قل علىّ رقيب
يك دم زدن از حال تو غافل نيم اى دوست * صاحب خبران دارم آنجا كه تو هستى
ابن عمر بغلامى شبان بگذشت كه گوسفندان بچرا داشت ، گفت : اى غلام ازين گوسفندان يكى به من فروش . غلام گفت : اين نه آن منست . ابن عمر گفت :
اگر جويند گو كه گرگ بخورد . غلام گفت : فأين اللَّه ؟ يعنى پس خدا كو ؟ ابن عمر را اين سخن از وى خوش آمد ، رفت ، و آن غلام را و آن گوسفندان را همه بخريد ، و غلام را آزاد كرد ، و گوسفندان را بنام وى باز كرد . روزگارى باز ميگفت ابن عمر كه قال ذلك العبد : فأين اللَّه ؟ .
2 - النوبة الاولى
( 4 / 9 - 6 )
قوله تعالى :
وَ ابْتَلُوا الْيَتامى
و مىآزمائيد يتيمان را ،
حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ
تا آن گه كه بنكاح رسند ،
فَإِنْ آنَسْتُمْ
اگر بينيد ،
مِنْهُمْ
از ايشان [ پس بلوغ ] ،
رُشْداً
راست راهى ، [ و نگه داشت مال ، ]
فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ