تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
خويش باشد من كه خداوندم خود دانم و جزا دهم . اين است كه گفت :
فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
. آن گه باز به ترتيب آيت پيش باز شد و تمامى ذمّ جهودان گفت :
فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
- اين هم چنانست كه جاى ديگر گفت :
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
. و
إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ
و
أَفْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ
و
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ
. گفته‌اند كه : دروغ بر دو قسم است : يكى آنكه از بر خويش سخنى اختراع كند كه آن را هيچ اصل نبود . ديگر قسم آنست كه : در سخنى زيادت آرد يا از رمّت و قاعدهء خويش بگرداند ، و آن را اصلى باشد . اين هر دو قسم ناپسنديده و نشان نفاق است . مصطفى ( ص ) گفت : « دروغ بابى است از ابواب نفاق » . و فرمود : چنان ديدم كه مردى مرا گفتى : « بر خيز » ، برخاستم . دو مرد را ديدم ، يكى بر پاى و يكى نشسته . او كه بر پاى بود آهنى كژ در دهن اين نشسته افگنده و يك گوشهء دهن وى ميكشيد تا بسر دوش . و ديگر جانب همچنين ، پس هر دو طرف با هم مىشد ، و ديگر باره قلاب در مىافكند . گفتم اين چيست ؟ گفتند : اين دروغ زنى است ، هم اين عذاب ميكنند وى را در گور تا بقيامت . ميمون بن ابى شبيب مىگفتند : نامه‌اى مىنبشتم كلمه‌اى فراز آمد كه اگر بنويسم آراسته شود ليكن دروغ بود ، عزم كردم كه ننويسم . هاتفى آواز داد كه : « يثبّت اللَّه الّذين آمنوا بالقول الثّابت فى الحياة الدّنيا و فى الآخرة » . و صحّ عن النّبي ( ص ) انّه قال : « ويل لمن يحدّث فيكذب ليضحك به القوم ، ويل له ! ويل له ! » و قال : « كبرت خيانة ان تحدّث اخاك حديثا ، هو لك مصدّق ، و انت به كاذب » اهل معانى گفتند كه دروغ از آن حرام است كه دل از آن مىتباه شود و تاريك مىگردد ، امّا اگر بدروغ حاجت افتد و بر قصد مصلحت گويد ، و آن را نيز كاره بود پس حرام نباشد . و از آن در دل هيچ تاريكى و كژى نيايد ، نه بينى كه اگر مسلمانى