صورة » .
و هم انس ميگويد ( موقوف به روى ) :
إن فيما يمن اللَّه عز و جل به على آدم يوم القيامة ان يقول له : « الم انحلك صورتى » .
و
عن ابن عباس قال : « سخط موسى على بنى اسرائيل فلما نزل بالحجر قال اشربوا يا حمير ! فاوحى اللَّه تعالى اليه « مثّلت خلقا خلقتهم على صورتى بالحمر » .
و در خبر قيامت معروفست كه مصطفى ص گفت
« فياتيهم اللَّه عز و جل فى غير الصورة اللتى يعرفون ، فيقول انا ربكم ، فيقولون ربّنا ، فيتبعونه »
- و
عن عكرمه عن ابن عباس قال النبى : - « الصورة الرأس فاذا أقطع فلا صورة » -
درين خبرها خداوندان دل را بيان روشن است و برهان صادق كه آفريدگار را صورت است - و لفظ محترز متبع آنست كه گويند « له صورة » يا گويند « هو ذو صورة ، » نگوئيم او را كه مصوّر است ، كه ائمه سلف اين نگفتهاند و نپسنديده بلكه گفتهاند كه او را صورة است و وجه است ، و خود عز جلاله بعلم آن مستأثر ، و خلق از دريافت كيف و كنه آن عاجز ، چنان كه خود بخلق نماند صورة و وجه وى بصورة و وجه خلق نماند . صورة خلق ريزد و ناچيز شود و فانى گردد ، و صورة خداوند با جلال و اكرامست و با سبحات نور و برقهاى درخشان ، اگر حجاب از آن بردارد از سبحات و روشنايى و درخشانى وى آسمان و زمين بسوزد و بريزد . و اين در خبر است :
« لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه كلّ شيء ادركه بصره . »
گر يك نظرت چنان كه هستى نگرى * نه بت ماند نه بت پرست و نه پرى
اما سخن از روى تصوير آنست كه رب العالمين منت بر آدميان نهاد به اين صورة بر كمال و چهرهء باجمال كه ايشان را داد گفت : «
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ »
.
جاى ديگر گفت : «
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
و اين تخصيص آدميان است از ميان جانوران ، و بجز ايشان كس را اين منزلت نداد و بدين مثابت نرسانيد