يا سيدى ! چون بود مرا فرزند ؟
وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ
، و نپاسيدست مرا هيچ بشر .
مسيس اين جا جماع است ، و بشر مردم است . - بشر - نام كردند از مباشرت كه بديدار و حس به او توان رسيد نه چون فرشته و پرى ، و لذلك يقول اللَّه :
ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ
- . اين جا
يَخْلُقُ ما يَشاءُ
گفت و در قصهء زكريا
يَفْعَلُ ما يَشاءُ .
فرق آنست كه زكريا را فرزند داد بر نسق عادت كه ميان خلق روانست در آفرينش ، پس لفظ فعل لائقتر بود در آن كه عام است ، و مريم را فرزند داد نه بر عادت توالد و تناسل بلكه بر ابداع محض ، و خلق مخصوص ، پس لفظ - خلق در آن لائقتر بود كه خاصتر است از لفظ فعل .
إِذا قَضى أَمْراً
- معنى قضا بر گزاردن كارى بود و تمام كردن آن از روى گفتار يا از روى كردار ؛ اما از روى گفتار آنست كه ربّ العالمين گفت :
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
و
قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ
. و از روى كردار آنست كه گفت :
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ
. و هم از باب فعل است - قضى فلان دينه ، و قضى نحبه و اين جا هر دو وجه احتمال كند .
فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
- گفتهاند كه : اين خطاب تكوين مخاطب را در حال تكوّن صورت بندد ، لا قبله و لا بعده . و گرنه اين خطاب درست نيايد . و درست آنست كه اين خطاب به آنست كه در علم حق موجودست اگر چه معدوم الذات است ؛ و هر چه معلوم حق بود ، در حكم موجود بود ؛ پس خطاب آن درست آيد .
شامى خواند يگانه
فَيَكُونُ
بنصب نون بر جواب امر ، و جواب امر بفا عرب بنصب گويند و برفع گويند ، اما برفع بيشتر گويند -
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ
بيا قراءة نافع و عاصم و يعقوب است ، اختيار ابو حاتم ، و معطوف بر پاى
يَخْلُقُ
.