طلاق است . و نامهاى طلاق در قرآن سه است : - طلاق و فراق و سراح - : « طلقوهن و فارقوهن و سرحوهن » .
معنى آيت آنست كه طلاق كه بوى رجعت توان كرد دو است ، بعد از آن دو طلاق امساك است با خود گرفتن بلفظ مراجعت ،
أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ
يا گسيل كردن بآنك فرو گذارد تا عدت بسر آيد و بينونت حاصل شود ، پس چون عدت بسر آمد و بينونت حاصل شد و خواهد كه وى را با خود گيرد بلفظ مراجعت كار بر نيايد . كه نكاح تازه بايد كرد . اما اگر اين دو طلاق گفت و پيش از آنك عدّت بسر آيد يا نه كه بعد از آنك عدت بسر آيد و نكاح تازه كند وى را طلاق سوّم دهد بينونت كبرى حاصل شود . و تا آن زن بنكاح بشوهرى ديگر نرسد به هيچ وجه وى را با خود نتواند گرفت .
اينست كه اللَّه گفت :
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ
ثم قال
وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً
جاى ديگر بشرحتر گفت :
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً
إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ
- اين خوف بمعنى - علم - است ، ميگويد مگر كه بدانند كه اندازههاى خداى در معاملت و صحبت بپاى نتوانند داشت ، آن گه روا باشد كه زن خويشتن را به كاوين خويش از شوى باز خرد ، و جدايى جويد .
يعقوب و حمزه يخافا بضم ياء خوانند ، و درين قراءت خوف بمعنى - ترس - باشد لا بد .
ميگويد : مگر شوى زن را به ترساند ، و زن شوى را . و ترسانيدن آنست كه از صحبت ملالت نمايد ، و از دل و خوى خود نبايست بيرون دهد ، اگر چنين بود پس بر زن جناح نيست كه كاوين بوى بگذاشت ، و نه بر مرد كه كاوين باز گرفت ، چون بر وجه افتد او باز خريدن بود .
مفسران گفتند : - اين آيت در شأن ثابت بن قيس بن شماس الانصارى و زن وى جميله نام ام حبيبه بنت عبد اللَّه بن ابى فرود آمد ، كه شوهر باغى به مهر بوى داده بود ، و