به گوش ترس نداء و عيد شنيد در دعا آويخت ، راجى به گوش رجا نداء وعد شنيد در ثنا آويخت ، محب به گوش مهر ندا فراتر شنيد با بهانه نياميخت ، عارف را ذكر ازل در رسيد از جهد در بخت گريخت .
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ
الاية . . . - اين صفت او را آخر نسك است ، و عاقبت اعمال حج ، وقت است اكنون كه سخنى جامع برود مشتمل بر جمله مشاعر و مناسك ، مقرون باشارات و لطائف .
بدان كه حرم دواند : حرم ظاهر و حرم باطن ، گرد بر گرد بكه حرم ظاهرست و گرد دل مؤمنان حرم باطن . در ميان حرم ظاهر كعبه است قبله مؤمنان ، و در ميان حرم باطن كعبه ايست نشانهء نظر رحمن ، آن مقصد زوار و اين محلّ انوار
« فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
، آن آزادست از دست اشرار و كفار ، و اين آزادست از چشم و انديشهء اغيار ، در حرم ظاهر اگر لقطهء يابند هم بر جاى بگذارند تا خداوندش پديد آيد ، و بسر آن رسد ، و درين حرم باطن اگر لقطهء بود هم گرد آن گشتن روى نيست ، و آن جز سرّ اللَّه نيست . خداى را عز و جل در هر دلى سرى است ، و كس را به آن سرّ راه نيست ، ميگويد جل جلاله : - استودعته قلب من احببت من عبادى - سرّ ما مجوى ! كه هر كه سرّ ما جويد خويشتن را در غرقاب بلا افكند ، بنده را با سرّ ربوبيت چه كار ! و لم يكن ثم كان بلم يزل و لا يزال چه راه ؟
پير طريقت گفت : - اين علم سر حق است ، و اين مردمان صاحب اسرار ، پاسبان را بار از ملوك چه كار ؟ در پيش آن كعبهء ظاهر باديهء مردم خوار ، و در پيش اين كعبه باطن باديهء اندوه و تيمار !
عالمى در باديه عشق تو سر گردان شدند * تا كه يابد بر در كعبه قبولت بر و بار
آن كعبه قبله معاملت است ، و اين كعبه قبلهء مشاهدات ، آن موجب مكاشف ، و اين مقتضى معاينت ، آن درگاه عزت و عظمت ، و اين پيشگاه لطف و مباسطت !
گر نباشد قبلهء عالم مرا * قبلهء من كوى معشوقست و بس
در زيارت آن كعبه ازار وردا معلومست ، در زيارت اين كعبه ازار تفريد و رداء