انّ ابن عمر لم يوص فقال - امّا مالى فاللّه اعلم ما كنت اصنع فيه فى الحياة - و اما رياعى فما احب ان يشرك ولدى فيها احد » و قال عروة بن ثابت للربيع بن خيثم - اوص لى بمصحفك ، قال فنظر الى ابنه و قال
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ
.
اكنون اگر كسى وصيت كند بر سبيل استحباب و طلب فضيلت چنان بايد كه درويشان را كند نه توانگران را ، و بر ثلث نيفزايد كه رب العالمين گفت :
بِالْمَعْرُوفِ
- معروف آنست كه وصيت هموار و با انصاف بود ، و اجحاف نيارد در ميراث وارث .
حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ
- اى كتبت الوصية حقا - نبشته آمد وصيت بر شما نبشتنى به حق و سزا و راستى ، كه چنين سزد و چنين بايد ،
عَلَى الْمُتَّقِينَ
- اين تقوى توحيد است يعنى پرهيزكاران از شرك با خداى عز و جل .
فَمَنْ بَدَّلَهُ
الآية . . . - اى بدّل الايصاء هر كه وصيت بگرداند و در آن تغيير و تبديل آرد از اوليا و اوصيا بزهمندى آن تغيير و تبديل بر ايشانست ، كه تغيير كنند نه بر موصى ، و اللَّه شنوا و دانا است ، وصيت از كننده مىشنود و تبديل از خلاف كننده ميداند .
فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ
الآية . . . - بتشديد و تخفيف خواندهاند ، حمزه على و يعقوب و ابو بكر بتشديد خوانند ، ديگران بتخفيف خوانند ، و معنى هر دو يكسانست . اوصى - و وصّى - لغتان .
فَمَنْ خافَ
- اين خوف بمعنى علم است اى - فمن علم من موص ظلما و عدولا عن الحق - هر كس كه بداند كه آن وصيت كننده بيداد كرد در وصيت ،
فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ
- آن گه ميان اصحاب تركت و ارباب سهام صلح سازد ، و آن جور و ظلم با جاى آرد
فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ
- برين بر جاى آرنده بزهمندى نيست ، و آن صلح كه وى ساخت از تبديل بزهمند نيست . معنى ديگر گفتهاند - هر كس كه بداند كه آن وصيت كننده ظلم خواهد كرد ، و قصد حيف و جور دارد بر ورثه ، و او را نگذارد در آن حال كه وصيت مىكند ، بلكه صلح سازد ميان وى و ميان ورثه و او را