مكر و تراجع بانوار شرع او مى التجا كردند ، و او صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در كشش حق چنان مؤيد بود كه در گوشهء چشم به آن هيچ ننگرست ،
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
- چندانك فرق است ميان رونده و ربوده همان فرق است ميان خليل و حبيب - خليل بر صفت خدمتكاران بر درگاه ربوبيت بر قدم ايستاده ، كه
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
و حبيب به حضرت احديت در صف نزديكان و همرازان بناز نشسته ، كه « التحيات المباركات و الصلوات الطيّبات للَّه » اين نشستن جاى ربودگان ، و آن ايستادن مقام روندگان ، خليل در روش خود بود كه گفت -
« وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ »
حبيب در كشش حق بود كه با وى گفتند
« لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ »
. خليل گفت -
« وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ »
- خداوندا روز بعث مرا شرمسار مكن - و حبيب را گفتند :
« يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ »
ما خود او را شرمسار نكنيم . خليل گفت
« حَسْبِيَ اللَّهُ »
حبيب را گفتند
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ »
. خليل گفت
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي »
حبيب را گفتند
« أَسْرى بِعَبْدِهِ »
و شتّان ما بينهما ! خليل اوست كه عمل كند تا اللَّه ازو راضى شود ، حبيب اوست كه اللَّه آن حكم كند كه رضا و مراد او بود . و لذلك يقول تعالى
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
و يشهد لك . قصة تحويل الكعبة الى آخرها .
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ
- الآية . . . اهل معانى گفتهاند - در وجه ترتيب كلمات اين آيت - كه اول منزلى از منازل نبوت مصطفى ع آنست كه آيات و روايات نبوت خويش بر خلق اظهار كند ، و كتاب خداى عز و جل بريشان خواند . ازينجاست كه اول گفت -
يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ
پس بعد از تلاوت كتاب تعليم بايد ، يعنى كه حقايق و معانى كتاب در خلق آموزد تا دريابند و به آن عمل كنند ، پس بتعليم كتاب ايشان را بحكمت رساند ، كه آن كس كه كتاب بر خواند و حقايق آن دريافت و به آن عمل كرد لا محاله علم حكمت او را روى نمايد . پس بعلم حكمت پاك شود و هنرى . و شايسته مجاورت حق ، اينست وجه ترتيب آيت - كه پيشتر تلاوت گفت پس تعليم پس حكمت پس تزكيت . و اللَّه اعلم .