تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در علم غيب پنهان كنى ، آن گه او را بزندان كنى ، و سالها گريان كنى ، جبّارى تو كار جباران كنى ، خداوندى كار خداوندان كنى ، تو عتاب و جنگ همه با دوستان كنى » پير طريقت را پرسيدند - كه در آدم چگويى در دنيا تمامتر بود يا در بهشت ؟ گفت « در دنيا تمامتر بود از بهر آنك در بهشت در تهمت خود بود و در دنيا در تهمت عشق » آن گه گفت « نگر تا ظن تبرى كه از خوارى آدم بود كه او را از بهشت بيرون كردند ، نبود كه آن از علو همت آدم بود ، متقاضى عشق بدر سينهء آدم آمد كه يا آدم جمال معنى كشف كردند و تو به نعمت دار السلام بماندى - آدم جمالى ديد بى نهايت ، كه جمال هشت بهشت در جنب آن ناچيز بود همت بزرگ وى دامن وى گرفت كه اگر هرگز عشق خواهى باخت بر اين درگه بايد باخت .
گر لا بد جان بعشق بايد پرورد * بارى غم عشق چون تويى بايد خورد
فرمان آمد كه - يا آدم اكنون كه قدم در كوى عشق نهادى از بهشت بيرون شو ، كه اين سراى راحتست و عاشقان درد را با سلامت دار السلام چه كار ؟ همواره حلق عاشقان در حلقهء دام بلا باد !
عشقت بدر من آمد و در در زد * در باز نكردم آتش اندر در زد
آدم نه خود شد كه او را بردند ، آدم نه خود خواست كه او را خواستند ، فرمان آمد كه مخدرهء معرفت را كفوى بايد تا نام زد وى شود . هژده هزار عالم بغربال فرو كردند كفوى بدست نيامد كه قرآن مجيد خبر داده بود
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
- كرّوبيان و مقرّبان درگاه عزت سر بر آوردند تا مگر اين تاج بر فرق ايشان نهند و مخدّرهء معرفت را نامزد ايشان كنند ، ندا در آمد كه شما معصومان و پاكان حضرت‌ايد ، و مسبّحان درگاه عزّت ، اگر نامزد شما كنيم گوئيد اين از بهر آنست كه ما را با وى كفايتيست از روى قدس و طهارت . و حاشا كه احديت را كفوى يا شبهى بود -
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
- عرش با عظمت و بهشت با زينت و آسمان با رفعت هر يكى در طمعى افتادند و هيچ به مقصود نرسيدند . ندا در آمد - كه چون كفوى پديد نه آمد مخدّرهء معرفت را ، ما بفضل خود خاك افكنده برداريم و نامزد وى كنيم - و الزمهم كلمة التقوى و كانوا احق بها و اهلها .