اگر در دنيا ما نتوانيم حق را از باطل جدا كنيم ، بين خوب و بد فرق بگذاريم ، معلوم است كه دنياى ما خراب است ، با انتخاب نادرست انسانهاى نافهم و فاسد را بر سر نوشت خود مسلط مىسازيم . وقتى ما در زندگانى خود ، از باطل به نام حق پيروى كنيم و از حق به نام باطل فاصله بگيريم ، سرانجام كار ما به كجا منتهى خواهدشد ؟ !
فرار جاهلانه
به عنوان مثال ، يك نفر درس مىخواند ، دانشگاه مىرود ، لسانس مىگيرد ، فوق لسانس و دكتورا هم مىگيرد ؛ ولى فرقان ندارد ، تشخيص ندارد ، تصميم ندارد ، انتخاب ندارد . او با درسى كه خوانده ، با لسانس و دكتورايى كه گرفته است ، چهكار مىتواند ؟ اكنون يكعده از محصلين دانشگاه ، به نام باطل ، از دين فرار مىكند ، بهنام باطل ، عليه دين مبارزه مىكنند . آنان با اين كارشان مىخواهند ، به حق برسند ! واقعاً اين مشكل ميان محصلين ما وجود دارد ، آنان نمىدانند كه در هر قدمىكه برمىدارند ، به سوى باطل نزديك مىشوند و از حقيقت دور مىشوند . اين عده در واقع از باطل پيروى مىكنند تا به حق برسند ، بسيار عجيب است . عدهاى ديگر در خرافات گرفتاراند ، خرافه پرستى مىكنند ، خرافه پرستى را براى مردم يك حقيقت جلوه مىدهند . نه تحصيلكردههاى ما فرقان دارند و نه مردم بىسواد ما ، هيچ كدام ما فرقان نداريم ، به نظر شما در چنين جامعهى كه