تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
كشان خونش از استخوان مى چكيد * همى گفت و از هول جان مى دويد اگر رستم از دست اين تير زن * من و موش ويرانه پير زن نيرزد عسل جان من زخم و نيش * قناعت نيكوتر بدوشاب خويش خداوند از آن بنده خرسند نيست * كه راضى به قسم خداوند نيست .
و فى الرواية : القناعة كنز لايفنى .

اخلاقيات اسلامى

شرف مرد به جود است و كرامت به سجود * هركه اين هردو ندارد عدمش به ز وجود اى كه در نعمت و نازى به جهان غره مشو * كه محال است درين مرحله امكان خلود اى كه در شدت و فقرى و پريشانى حال * صبر كين دو سه روزى بسرايد معدود خاك راهى كه بر او مى گذرى ساكن باش * كه عيون است وجفون است خدود است و قدود اين همان چشمه خورشيد جهان افزون است * كه همى تافت برآرامگه عاد و ثمود دنيا آن قدر ندارد كه بر او رشك برى * اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود . دست حاجت چو برى پيش خداوند برى * كه كريمست و رحيمست و غفور است و ودود كرمش نامتناهى نعمش بى پايان * هيچ خواهنده ازين در نرود بى مقصود