قسمت اول براى خود انسان واگذار شده كه به پاى عقل و تجربه خود ، آن را هرچند در درازمدت ، به دست آورد كه بشر جانشين خدا در روى زمين است .
بشر هرچند در مراحل گذشته خود از فقدان و نقصى كه در قسمت اول داشت ، تلفات زيادى داده ، و رنجهاى فراوانى برده ، ولى بالاخره امروز قدمهاى بزرگى را برداشته و تا حدود زيادى موفق بوده است .
ولى در قسمت دوم ( زندگانى « 1 » پاى بشر هميشه لنگ بوده و لنگ خواهد ماند .
انسان منهاى تدين بدين خدا ، ديروز هم خودخواه و خودبين و خودبزرگبين بوده ، خود را بر ديگران مقدم مىدانست ، و امروز نيز چنين است و هميشه خودمحورى دارد و در همين راستا در طول تاريخ خود ميليونها مرتبه خونريزى و فسادى و تباهى نموده و بدتر از حيوانات جنگلى زندگى كرده و در قرون اخيره در پناه علم و صنعت و تمدن منهاى دين ، درندگى بيشترى داشته و خواهد
هامش
( 1 ) زندگى مصدر و زندگانى اسم مصدر است مانند گفتن و گفتار و كردن و كردار .