است اين افزايش ثواب به جهت تفضل و توسع در عنايت زياد است كه او تنها اهليت آن را دارد .
سپس خداوند سبحان از حقوق خود حقوق واجبى را براى بعضى مردم نسبت به بعضى ديگر قرار داده و آن را از جهات گوناگون يكسان و متقابل داشته كه بعضى موجب بعضى ديگر است به طورى كه قسمتى از اين حقوق پايه نمىگيرد مگر به وسيله قسمت ديگر و برترين حقى كه خداوند واجب فرموده حق والى بر رعيت و حق رعيت بر والى است .
اين از واجبات حتميه است كه براى هركس بر هركسى ثابت مى باشد . بعضى براى سامان دادن و هماهنگى و عزت دين مىباشد .
پس وضع رعيت رو به صلاح نمىباشد ؛ مگر به صلاحيت زمامداران و زمامداران روى صلاح نمىبينند مگر به انتظام و استقامت توده رعيت . چون رعيت ، حق والى را ادا كرد و والى حق رعيت را ، حق روى مىآورد و نيرو مىگيرد و شاهراه آيين باز و مستقيم و پرچمهاى عدل برپا مىشود و كارها به مجارى طبيعى سير مىنمايد و روزگار صالح و بقاى دولت تامين و دشمنان آزمند مايوس مىشوند و چون رعيت بر والى چيرگى نمود والى نسبت به رعيت ستمگرى و حقكشى پيش گرفت اختلاف كلمه پيش مىآيد و نمونههاى
توضيح المسايل سياسى (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٤٣