تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خصايص خاتم النبيين (ص) (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
طب استاد تو هستم ، خودم مىدانم كه آب برايم ضرر دارد يا فايده ، برو بهانه نگير ، برايم آب بياور ، سه مرتبه تكرار كرد كه برايش آب بياورد ، هربار بهمنيار تعلل مىكرد ، سرانجام در جواب ابوعلى سينا گفت : استاد هوا خيلى سرد است ، كمى صبر كنيد تا صبح شود . ابوعلى سينا به شاگردش بهمنيار گفت : من تشنه نبودم ، خواستم جواب پيشنهاد تورا بگويم ، به‌ياد دارى كه به من مىگفتى ادعاى پيغمبرى كنم ! در همين أثناى كه آنان مشغول صحبت بودند ، طلوع فجر شد ، مؤذن رفت بالاى مناره مسجد ، صدازد كه « أشهد أن لاإله إلا الله ، و أشهد أنّ محمدا رسول الله » ابوعلى سينا رو به بهمنيار كرد و گفت : من تا هنوز زنده هستم ، سه مرتبه به شما گفتم : برايم آب بيار ، نياوردى ! حق من برشما زياد است ، من استاد تويم ، به تو من علم آموختم ، چند مرتبه به تو گفتم آب برايم بيار ، به‌خاطر سردى هوا جرئت نكردى كه از اطاق بيرون رفته و برايم آب بياورى ، اكنون اين مرد مؤذن را مىبينى كه در اين هواى سرد ، از كجا آمده و در مسجد اذان مىگويد ؟ ! خانه اين مرد داخل مسجد نيست ، هر روز از راه دور ، چند مرتبه مىآيد و در هواى سرد ، صدى خود را به « اشهد أنّ محمّدا رسول الله » بلند مىكند . بهمنيار هيچ مىدانى چندصدسال از فوت پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم گذشته است ؟ از آن زمان تا هنوز ، مردم با شور و شوق تمام صدا مىزنند كه « أشهد أن لااله إلّا الّله و أشهد أنّ محمدا رسول الله » بهمنيار