بلند پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم به آن استعداد عالى رسيده بود كه بتواند وحى خصوصى پروردگارش را بفهمد و ظرفيت شنيدن آن را داشته باشد ، روح پيغمبر به درجه كمال رسيده بود . بهقول شاعرىكه مىگويد :
راز ما أوحى نداند ما سوى * أقرب از قوسين شد آن رمزها « 1 »
نمىدانم داستان بهمنيار ، شاگرد ابوعلى سينا را با شما صحبت كردهام يا خير ؟ اگر مبالغه نشود ابو على سينا را مىتوان گفت كه در همهى امور نابغه بود ، بهمنيار شاگرد ابو على سينا روزى به وى پيشنهاد كرد كه ادعاى پيغمبرى كند ، گفت : با اين فضل و كمال كه تو دارى ادعاى پيغمبرى كن ، ابوعلى سينا چيزى نگفت و ساكت ماند ، او در همدان سكونت داشت ، هواى آنجا خيلى سرد است ، شبى از شبها هوا بسيار سرد بود ( ممكن است برف باريده باشد ) سرماى شديد بود ، نصف شب ابوعلى سينا به بهمنيار گفت : بيدارى يا خواب ؟ گفت : استاد بيدارم ، گفت : بهمنيار من تشنه هستم ، برو براى من آب بيار ، بهمنيار زورش نكشيد كه در آن هواى سرد ، از بستر خواب برخيزد ، برود پايين دلو چاه را بكشد و براى استاد خود آب بياورد ؛ گفت : استاد ! آب سرد براى تو خوب نيست ، مريض مىشوى ! ابوعلى سينا گفت : تو اين چيزها را بهمن مىگويى ! من در
هامش
( 1 ) از اشعار معظمله ، كه هنوز به چاپ نرسيده است