را به فضاء برد و بدون واسطه با او صحبت نمود . صحبتهاى سرّى و خصوصى ، خصوصيات در تشكيلات دنيا نيز رايج است ، بعضى چيزها بهصورت علنى مطرح مىشود ، بعضى چيزهاى ديگر خصوصى است ، مربوط به عدهاى خاص مىشود ، بعض اوقات مسائلى وجود دارد كه سرّى مىباشد ، فقط يك نفر از آن اطلاع دارد . خداوند جل جلاله هميشه براى پيغمبر وحى مىفرستاد ، جبرئيل برآنحضرت نازل مىشد ؛ ولى در سفر معراج خداوند تبارك و تعالى مىخواست چيزهاى را به پيغمبرش بگويد كه حتى جبرئيل هم نفهمند ، قرآن مجيد در اين مورد يك اشاره بسيار مختصر نموده و مىفرمايد :
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
« 1 » فقط به يك نكته اشاره مىكند . بهقول شاعر كه مىگويد :
در پيش نقطه دانان يك نكته صد كتاب است * آن خال را به صد وجه ، تفسير مىتوان كرد
شاعر ، شعرش را دراين مورد نه سروده ؛ ولى مىخواهم با همين موضوع تطبيق كنم . پيغمبر به قرب معنويت قرار گرفت ، قرآن مىفرمايد :
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
خدا بهسوى بندهاى خود وحى كرد ، آنچيزهايى را كه وحى نمود ! شايد ساير انسانها اگر مىبودند ، نمىفهميدند و حتى ظرفيت شنيدن آن را نداشتند ؟ ! روح
هامش
( 1 ) - نجم / آيه 10