مىكردند . مجاهدين كه براى خدا مىجنگيدند ، تا آخرين توان خود مقاومت مىكردند ، آنان از جنگ دست نمىكشيدند ، مگر اينكه پيروز و يا كشته مىشدند ! در فيلمها شما ديدهايد كه مجاهدين نان خشك مىخوردند ، فلمهايىكه از جبهات برايم مىآوردند ، مىديدم كه آنان نان خشك مىخوردند ؛ ولى در برابر دشمن چنان جانانه مىجنگيدند كه قابل باور نبود .
يكنفر از مجاهدين حركت اسلامى افغانستان كه در جبهه نيمروز فعاليت داشت ، يكوقتى در ( قم ) « 1 » نزد من آمده بود ، او براى
هامش
( 1 ) - قم ، يكى از شهرهاى معروف ايران است و بزرگترين حوزه علميه علوم دينى شيعه ، نيز در آنجا بود ، در دوران جهاد ، دفتر مركزى حركت اسلامى افغانستان نيز در آنجا بود ، معظمله ، به عنوان رهبر حركت اسلامى ، اكثر اوقات در قم حضور داشتند و در ضمن درس علم رجال ، فقه ، عقايد و كلام را براى محصلين افغانى و غير افغانى درس مىگفتند . در اواخر جهاد ، معظمله ، شهرقم را بنا به دلايلى ، ترك نموده و به اسلام آباد پايتخت كشور پاكستان اقامت گزيدند و جنگ با روسها را از آنجا مديريت مىكردند ، ايشان تا پيروزى كامل مجاهدين و شكست كمونيستها ، در اسلام آباد تشريف داشتند ، بعد از پيروزى مجاهدين ، در كابل تشريف آورده و مدتى را به عنوان منشى و سخنگوى شوراى قيادى ايفاى وظيفه مىنمودند . لازم به ذكر است كه حكومت مجاهدين ، چندان دوام نياورد ، ديرى نگذشت كه آتش جنگهاى قدرت طلبى و خود خواهى براى كسب چوكى رياست جمهورى و چوكىهاى بعضى از وزارت خانههاى كليدى ديگر ، در ميان بعض احزاب زورمند ، شعله ور گرديد كه در نتيجه تلفات جانى و مالى سنگينى بر مردم بىدفاع كابل وارد گرديد و خانههاى گيلى آنان به خرابه تبديل شد ، سرانجام اين جنگهاى خانمانسوز خاموش نشد ، تا اينكه