همه چيز متقن است ، همه چيز روى قانون علّيت استوار است ، هرچه علوم ترقى كند ، قانون عليت و سببيّت نيز روشنتر مىشود .
در قرآن مجيد ، راجع به قانون علّيت تأكيد فراوان شده است ، در مورد " ذوالقرنين " مكرر مىفرمايد :
« ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً »
« 1 » ذوالقرنين پيروى از اسباب كرد ، تا شرق و غرب دنيا را به تصرف خود در آورد . دين مقدس اسلام قانون سببيّت را قبول دارد ، خالقيت خدا را بطور مطلق قبول دارد ، خالقيت در عرض سببيّت نيست كه بگوييم ، اجتماع " علّتين مستقلّتين " برمعلول واحد ، ناممكن است ؛ قرآن كريم مطالب را از دو بُعد فلسفى و علمى آن بيان مىكند ، مىفرمايد : قانون سببيّت در طول خالقيت قرار دارد ، اسباب نيز مخلوق خدا است ، منتهى اسباب سبب قريب است ، اراده و خالقيت خدا ، سبب بعيد مىباشد . همه چيز وجود دارد ، هرچند از نظر تقنين ، قرن اول هجرى با قرن بيست و يكم ، تفاوت بسيار دارد ؛ زيرا از هجرت پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم در مدينه اكنون حدود يكهزارو چهارصد و سى و هفت سال گذشته است ، از آنروز تاكنون دنيا خيلى فرق كرده است ، همه چيز متغيّر شده است ؛ ولى با آنهم فقه اسلامى مىتواند به سؤالات قرن حاضر جواب بگويد . هيچ مسائلى وجود ندارد كه فقه اسلامى براى آن جواب نداشته باشد ، يا قواعد منصوص وجود
هامش
( 1 ) - كهف / آيه 89 - 92