تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
لوط عليه السلام نيز پيغمبر بود ؛ اما او هم نفهميد كه آنان فرشته هستند ؛ منتهى مردم شهر متوجه شدند كه چند نفر مهمان در خانه حضرت لوط عليه السلام رفتند . مردم سدوم در خانه حضرت لوط عليه السلام جمع شدند ، ديدند كه چند نفر با چهره‌هاى بسيار زيبا و نورانى در آن‌جا نشسته‌اند ، يك نفر آنان به‌سوى يكى از مهمانان دست درازى كرد ، حضرت لوط عليه السلام فرياد كشيد و گفت : از خدا بترسيد ، اينان مهمانان من هستند و به آنان كار نگيريد . آيا شما نمىدانيد كه اين خانه مال من است و اين جمع نيز مهمانان من هستند ؟ اصلًا به حرف آن‌حضرت توجه نكرد ، با گستاخى تمام دست به‌سوى فرشته دراز كرد ؛ يك مرتبه جبرئيل با سيلى چنان محكم به‌صورت او كوبيد كه هردو چشمش او كور شد . بعد از سيلى زدن فرشته ، همه ترسيدند و از خانه حضرت لوط عليه السلام بيرون شدند . فرشته‌ها گفتند : تا فردا به شما مهلت خواهيم داد . حضرت لوط عليه السلام دو زن داشت ، يكى از آن‌ها مؤمنه بود و ديگر كافره ، فرشته‌ها به زن مؤمنه آن‌حضرت عليه السلام گفتند : شما به همراه شوهرت از اينجا بيرون شويد . به زن كافره گفتند : شما در همين‌جا بمانيد تا به همراه اين قوم طغيانگر به هلاكت برسيد . حضرت لوط عليه السلام همراه زن مؤمنه خود بيرون شد . موضوع جالب اين‌جاست كه مردم سدوم حتى يك‌نفرهم به حضرت لوط عليه السلام ايمان نياورده بودند . زمانىكه آن‌حضرت عليه السلام همراه همسرش از شهر " سدوم " بيرون گرديد ، يك نفر هم به همراه او از شهر بيرون نرفت .