ظاهراً دريكى از جنگها عدهاى از صحابه كه ضعيف الايمان بودند نزد پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم آمدند و اجازه خواستند كه به خانههاى خود برگردند و هركدام مشكلات خود را گفتند و بهانه تراشى كردند . حضرت با بزرگوارى كه داشتند به آنها اجازه دادند . بعد از رفتن آنان آيه مباركه نازل شد . خداوند متعال جل جلاله با لطف مهربانى ، آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم را يك نوع سرزنش كرد . مىفرمايد :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ »
خدا از تو بگذرد ، يا عفو خدا شامل حال تو باشد .
« لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ »
چرا به آنان اجازه دادى ؟ اين جمله قرآن يك نوع سرزنش محترمانه و با محبت در ترك اولويت است . مىفرمايد : بهتر اين بود كه كمى صبر مىكردى و اجازه نمىدادى تا كذب و صدق آنها فهميده مىشد تا آنان به دروغ صحنه را ترك نمىكردند . خداوند متعال جل جلاله مىخواهد با اين سرزنش ملايم و محترمانه رسول خود را ارشاد نمايد .
بههر حال منظورم از اين آيه شريفه اين بود كه مردم عوام فكر نكنند كه كارهاى انبياء سلام الله عليهم اجمعين ، همه به واسطه وحى انجام مىشد و تمام حوادثى كه اتفاق مىافتاد آنها از غيب مىدانستند . متأسفانه بعضى از علما نيز كه علم كافى ندارند اين موضوعات را براى مردم اشتباه بيان مىدارند و مردم نيز باور مىكنند .
انبياءعليهم السلام ، بهصورت موجبه جزئيه « 1 » به اصطلاح منطق ، فىالجمله « 2 » علم به غيب داشتند و خداوند جل جلاله به انبياى بزرگوار و آنهايى كه مورد عنايت شان بودند معارف دينى و كليات مسائل را تعليم نموده و در باره آينده بهطور اجمال چيزهايى را بيان كرده است ؛ لذا انبياء عليهم السلام ، بعضى چيزهارا مىدانستند ؛ اما قضاياى
هامش
( 1 ) - مثل اينكه بگوييم بعضى از دانشمندان شاعر مىباشد . يا بعضى از شاعران دانشمند مىباشد .
( 2 ) - در مواردى كه خداوند جل جلاله خواسته باشد ، انبياء عليهم السلام را به غيب خبر مىدهد .