را كه مركز حكومت اسلامى بود تصرف نمايند . هدف مشركين اين بود كه پيغمبر صلى الله عليه وآله و سلم را شهيد و بقيه مسلمان را نيز قتل عام كنند ، تا همه كفار و مشركين از خطر اسلام در امان باشند . البته جنگهاى ديگرى نيز قبلا بين مسلمانان و مشركين صورت گرفته بود كه مسلمين بر آنها پيروز شده بودند و ظاهراً آنهايى كه در سرزمين يابس جمع شده بودند از همان قبايل شكست خورده و عقدهاى بودند كه كينه شديد نسبت به پيغمبربزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله و سلم داشتند ؛ آنان در واقع با همديگر پيمان بسته بودندكه در مقابل انقلاب اسلامى و انسانى مقاومت كنند و فرهنگ جاهليت را محفوظ نگهدارند ؛ بهعبارت ديگر با اشغال شهر مدينه و شهادت وجود نازنين پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم شكستهاى قبلى خود را جبران نمايند .
وقتى اين گزارش براى پيغمبر صلى الله عليه وآله و سلم رسيد ، آنحضرت تعداد زيادى از صحابه را جمع نمودند و تصميم گرفتند كه مسلمانان بروند در همان محل ( يابس ) دشمن را محاصره كنند و پيش از اينكه آنها به مدينه حمله كنند ، مسلمانان بايد آنان را غافلگير نمايند ؛ زيرا آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم با توجه به تجربياتى كه داشتند ، مىدانستند كه حملات دفاعى در مقابل دشمن خيلى مؤثر واقع نمىشود و به همين دليل آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم صحابه را جمع نمودند و يك نفر را بهعنوان فرمانده و سرپرست آنها تعيين فرمودند تا با كفار و مشركين گفتگو نمايند . سپاه اسلام بهسوى يابس كه مشركين در آنجا جمع شده بودند حركت كردند ، وقتى در آنجا رسيدند ، گفتگوهايى ميان طرفين صورت گرفت ؛ ولى اين گفتگوها نتيجهى در پى نداشت و كفار همچنان به جنگ اصرار مىكردند .
مسلمانان وقتى ديدند كه مشركين حاضر به مصالحه نيستند بهسوى مدينه باز گشتند و موضوع را به اطلاع پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم رسانيدند . آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم بار ديگر لشكرى را آماده و تجهيز نمودند و حضرت على عليه السلام را نزد خود طلبيدند و به ايشان
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٢٦