مىتوانند پيدا كنند ؛ اما مقامات بلند پايه دولتى بدون حساب از بيت المال مصرف مىكنند .
در روايتى آمده است كه عقيل ابن ابىطالب برادر امام على عليه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد كه دو صد هزار درهم بدهكارم حضرت فرمودند : اگر صبر مىتوانى وقتى معاش خود را گرفتم آن را به شما مىدهم ؛ عقيل پرسيد ياعلى عليه السلام معاش شما چه قدر است ؟ حضرت فرمودند : معاش من اين مبلغ است ( ظاهرا معاش حضرت على عليه السلام كم بوده است ) زيرا وقتى عقيل مقدار معاش آنحضرت را شنيد ناراحت شد و گفت : يا على عليه السلام من دوصد هزار درهم قرضدار هستم ، اين معاش شما چيزى نيست كه آن را كفايت كند . على عليه السلام فرمودند : اگر اين را قبول نمىكنى صبركن تا شب شود و مردم به خانههاى خود بروند ، آن وقت چند دكان ( مغازه ) را مىدزديم و قرض شما را ادا مىكنيم . عقيل از شنيدن اين حرف بيشتر ناراحت شد و گفت : يا على عليه السلام شما مرا به دزدى امر مىكنيد ؟ آيا درست است كه از مال مردم بدزدم و بدهكارىهايم را پرداخت نمايم ؟
حضرت على عليه السلام در جوا ب برادرش فرمودند : مادرت به عزايت بنشيند ! تو مرا بدزديدن اموال همهى مردم فرا مىخوانى ؛ ولى خودت از دزديدن مال چند نفر مىترسى ؛ مگر نمىدانى كه بيت المال از مردم است و من فقط كليد دار آن هستم ؟ عقيل پس از شنيدن پاسخ از جانب حضرت على عليه السلام شديداً ناراحت شد و رو به طرف شام نمود تا نزد معاويه ابن ابىسفيان برود ، وقتى در شام رسيد و موضوع را با معاويه مطرح كرد ، او فورا مبلغ دوصد هزار درهم به عقيل داد و گفت اى عقيل ، آيا به نظر شما من بهتر هستم يا برادرت على عليه السلام كه تو را دست خالى از دارالخلافه بيرون كرد ؟ عقيل رو به معاويه كرد و گفت : برادرم على عليه السلام براى آخرت من خوب
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢١٣