چون مشغوليت حضرت را با بزرگان كفار نمى ديد گفته خود را باز تكرار كرد تا حدى كه آثار كراهت در چهره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شد چه او سخن حضرت را با كفار قطع كرد و حضرت با خود فرمود بزرگان عرب خواهند گفت دين من جز مردمان كور و بنده و غلام ديگر پيروى ندارد ، لذا از مرد كور رو گردانيد و با آنان به مكالمه پرداخت تاشايد آنها را بسوى خدا و دين خدا هدايت نمايد كه اين آيات نازل شد :
ترش رويى كرد و رو گردانيد كه كورى پيش او آمد ، چه ميدانى شايد كور مذكور از گفته تو پاكى پيدا كند ، يا پند بگيرد و برايش نافع باشد و اما كسى كه توانگر و بزرگ قوم خود است تو متوجه او مى شوى ( كه او را هدايت كنى ) در حالى كه اگر اصلاح نگردد بر تو ايرادى نيست و كسى كه بسوى تو مى آيد و كوشش مىكند و خوف دارد ( و از تو طلب علم مىكند ) تو از او به ديگران مشغول مى شوى « 1 »
هامش
( 1 ) - گويند پس از نزول آيات بالاى حضرت پيغمبر هميشه نابيناى مذكور را گرامى ميداشت و مى فرمود خوش آمد كسى كه خدايم مرا بواسطه او عتاب نمود آيا از من خواهشى دارى ؟ حتى دو مرتبه كه حضرت براى جهاد از مدينه خارج شد او را جانشين خود قرار داد .