تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روش جديد اخلاق اسلامى (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
مصلحت نباشد با الحاح و دعا هم انجام آن قبيح و مخالف حكمت است كه سزاوار خداوند متعال نيست . و به عبارت ديگر معناى آيات و رواياتى كه بر استجابت دعا دلالت دارد اين مىشود كه‌اى بندگان من دعا كنيد و از من بخواهيد تا آنچه را كه مصلحت دارد بشما بدهم در حالى كه واضح است كه خداوند حكيم على الاطلاق بدون دعا نيز ترك مصلحت نمىكند . جواب اين سؤال آنست كه از نصوص دينى ، بدست مىآيد كه دعا و زارى بنده خود جزء علت و يا علت تامه مصلحت و مفسده است ، مثلًا ممكن است آنچه را مىخواهد داراى مفسده باشد لذا خداوند آن را به او نمىدهد امادعا آن مفسده را زايل و رسيدن نعمت به او را داراى مصلحت بنمايد كه پس از آن مصلحت ، خداوند حكيم آن نعمت را به او ارزانى مىفرمايد . اين ايراد نيز وارد نمىشود كه تمام امور عالم مورد قدر و قضاء الهى است لذا دعا چه تأثير و فائده‌اى دارد ؟ چون ممكن است قضاء به موردى كه تعلق گرفته به شرط دعا كردن باشد و هيچ مشروطى بدون شرط محقق نمىشود . لا يقال : نحن نرى من يدعو و من لا يدعوا فى الحظ سواء بل قد نرى الداعى اسوءحالا من غيره فنلاحظ تارك الدعاء بالغ المراد و الداعى خائبا و محروما ! فانه يقال : نعم الامر كذلك و سره ان الحوادث قد يدخل فى سلسلة عللها الدعاء و قد لا يدخل فيها الدعاء ففى الاول - و لعله الاكثر و الله العالم - يتمتع الغافل و يحرم الداعى