سگ داده و سفره خود را جمع كرد .
عبداللّه كه ناظر صحنه بود . پيش آمد و از او پرسيد كه جيره خوراك تو چه مقدار است گفت : همين سه قرص كه به سگ دادم و بايد امروز را گرسنه بمانم ، پرسيد كه چرا سگ را بر خود مقدم داشتى ، غلام گفت : ده ما سگ ندارد فهميدم اين سگ از جاى دورى آمده و سخت گرسنه است و براى من محروم كردن او بسيار گران و دشوار بود عبداللّه كه سخت تحت تأثير جوانمردى غلام رفته بود باغ و آن غلام را از مالك آن خريد غلام را آزاد نمود و باغ را به او بخشيد .
4 - به دختر جوانى كه براى خواستگارى او آمده بودند گفتم : شوهر نمىكنى ؟ گفت : نه تا حركت اسلامى افغانستان به پيروزى نرسد شوهر نمىكنم او با فقرى كه داشت هيچگاه حتى به كنايه هم از آن يادى نكرد و چيزى از نگارنده نخواست ولى اصرار داشت تفنكچهاى به او بدهم كه به داخل رفته كمونيستها را ترور كند و بالأخره با دست خالى به داخل رفت و فعلًا در يكى از شهرهاى كشور اسلامى به خون آغشته ما مشغول فعاليت است .
5 - زن مؤمنهاى از بستگان نگارنده گفت : زيورات دخترم مفقود شد ، گمان حاصل شد كه زن خدمتكار ، آنها را بسرقت برده لذا به خانهاش رفتم و به آرامى دستم را در جيبش كردم گفتم شايد اشتباها زيورات دخترم را در جيبت نهاده باشى گفت نه ، ولى زيورات در جيب او بود ، آنها را به سرعت برداشتم مخفى كردم و گفتم : راست است چيزى در جيبت نيست ، و برگشتم . به اين زن
روش جديد اخلاق اسلامى (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣١٢