جماعتى از انصار خدمت رسول اكرم ( ص ) مشرف شدند و سلام كردند حضرت جواب سلام آنان را داد و عرض كردند ما به شما حاجتى داريم . فرمود : آن را پيش آريد . عرض كردند حاجت بزرگيست . فرمود : بياوريدش كه چه باشد ، عرض كردند : بهشت را براى ما بر پروردگارت ضمانت نما ! حضرت پس از تأملى فرمود : اين كار را مىكنم به شرطى كه از كسى چيزى سؤال نكنيد .
( كار اين مردم به جائى رسيد ) كه مردى از آنان در سفر تا زيانهاى از دستش مىافتاد و دلش نمىخواست كه به ديگران بگويد كه آن را بده تا از سؤال بدور باشد خودش از مركب پياده مىشد و آن را بده تا از سؤال بدور باشد خودش از كسى كه نزديكتر به آب بود نمىگفت آب را بده بلكه خود بر مىخواست و آب را مىخورد . « 1 »
بدتر از اين گونه خواستن و سؤال نمودن تملق و خضوع كردن در مقابل مردم است كه چيزى بدست آورد در حالى كه اسلام بر ما واجب كرده است روزى ده مرتبه بگوئيم
« وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
تنها از تو كمك مىطلبيم . و غير تو ابزار و و وسائل اند و تو مسبب الاسباب .
در صحيح حريز امام صادق ( ع ) فرموده است :
« و الاستغناء باللّه عزوجل عن طلب الحوائج الي صاحب سلطان انه من خضح لصاحب سلطان و لمن يخالفه علي دينه طلبا لما في يديه من دنياه اخمله اللّه عزوجل و مقته عليه و وكله اليه »
( ص 128 ج 12 الوسائل )
هامش
( 1 ) - ص 307 ج 6 الوسائل و فى الباب روايات آخر .