بر دهان هاى شان مهر مىزنيم كه به دهان هاى شان حرف نزنند ، دست هاى شان با ما حرف مىزنند ، خود همين پاها وجود دارد ولى حرف مىزند وشهادت مىدهد : « وتشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون » . اين امر را به اينكه شهادتِ به زبانِ حال وتأويل است نمى شود حمل كرد . قرآن صراحت دارد ، چون مىگويد اينها ( گناه كاران ) به أعضاء اعتراض مىكنند وأعضاء به آنها جواب مىدهند . ديگر زبان حال معنا ندارد .
« وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا »
به پوستهاى خودشان مىگويند : شما چرا عليه ما شهادت داديد ؟ !
« قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ »
( فصلت : 21 ) مىگويند : خدايىكه همه چيز را به سخن آورده ما را به سخن آورده است .
آنها ( صاحبان فلسفه صدرايى ) مىگويند پس مسأله قيامت ودنيا صرف مكرر شدن اين نظام نيست . اگر اين نظامْ مكرر مىشد ، محال بود خاصيت خودش را از دست بدهد . واگر آن نظام عين اين نظام مىبود ، پيرى ومردن وحتى تكليف وحتى همين جمادات ومردگى وتمام اينها وجود داشت . قرآن مىگويد :
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
( إبراهيم : 48 ) زمين هست وزمين نيست ، زمين غير زمين مىشود ، هم زمين است وهم غير زمين ، مثل اينكه زمين هست ولى يك تغييراتى در اين زمين پيدا مىشود . آنوقت راجع به همين زمين مىگويد :
« وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
( الزمر : 69 ) وزمين به نور پروردگارش نوراني است . مىگويد اين زمين ( كه الآن در ذات خودش يك موجود ظلمانى است ، واگر نور خورشيد به آن نرسد تاريك است ) به نور پروردگارش نوراني است .
وقتي مطلب به اينجا رسيده استكه نظام آن عالم نظام ديگرى است ، راجع به آخرت گفتهاند : پس قطعاً نظام آخرت ، اين نظام دنيا نيست ، پس آن يك عالم ديگرى است از سنخ عالم روح ( ولى روح نه به معناى آن عقلي كه بوعلى سينا مىگفته ، بلكه روح با تمام قوايى كه دارد ) .