دائرهء دوم قرار دارد يا به مقدار جزئى كه در دائرهء اول بوده حركت كرده و يا به مقدار كمتر از آن ، يا هيچ حركت نكرده و ساكن بوده .
فرض اول باطل است زيرا جزء ، بهر مقدار كه از دائره دور تر باشد حركت او سريعتر است ، بهر اندازه كه بمركز نزديكتر باشد حركت او كندتر است ، و اين موضوع محسوس است زيرا ما ميبينيم كه لب آسياب نسبت به دائره نزديك بمركز خيلى بزرگتر است ، و طبعا مسافت بيشترى را احتواء مينمايد در حالى كه طى اين مسافة در همان زمانى صورت ميگيرد كه فاصله كمتر بواسطهء حركت دائرهء كوچك ( نزديك بمركز ) در آن زمان انجام مىيابد ، و جزئى كه در دائرهء اول است در يك دوره مسافت بيشتر را طى مىكند تا به آن جزئى كه در دائرهء كوچك و نزديك مركز است .
فرض دوم بساطت جزء را باطل و تركب آن را اثبات مىكند ، فرض سوم مستلزم از هم پاشيدن بدنهء آسياب است ، در حالى كه ما به چشم سر آسياب را سالم مىبينيم ( دقت كنيد )
( 4 ) خطى را مركب از سه جزء - خواه اتم خواه يكى از اجزاء آن و خواه جزء جزء آن و خواه چيز ديگر باشد - فرض ميكنيم كه دو جزء ديگر بر جزء اول و جزء سوم آن قرار دارد و دو جزء مذكور باندازهء متساوى در يك زمان حركت مىكند قهرا ملاقات آنها در حالى صورت ميگيرد كه نصف هر كدام ازين دو جزء بر دو نصف جزء وسط باشد و نصف ديگرشان بر نصف جزء اول و
متافيزيك از نظر رئاليزم يا معارف اسلامى از نگاه علم وفلسفه (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٧٥