را بر يك سطح جسم در يك حاى جاى دهيم ليذا در فلسفهء اجتماع مثلين روى برهان مخصوص خود محال دانسته شده .
محال است يكشي علت وجود خودش بشود و خودش را بوجود آورد و در بيرون شدن از دائرهء نيستى جهان خارجى محتاج بعلل يا علتى نباشد ، لذا ميگوئيم دور ، ممتنع است زيرا ( دور ) در اصطلاح فلسفه عبارت از سبب شدن دو شيئ براى يك ديگر است كه نتيجهء آن سبب شدن يك چيز براى وجود خودش مىباشد ( تقدم شئ يا توقف شئ بر خودش ) ، ؟
محال است اين رشتهء ممكنات بجانب گذشته بيك مبدء اول نپيوندد و فرض شود كه بطور لا يتناهى موجودات هر كدام از ديگرى آمده و هيچ علت العلل و سبب واحد اولى وجود نداشته ، زيرا اين فرض باطل است و محال است و حتى در دنيا شايد يك نفر طرفدار و معتقد نداشته باشد ، زيرا اين رشته مركب از اسباب و مسببات چون تماما مارك امكان به آنها چسپيده باز هم مانند يك فرد ممكن محتاج بسبب و موجود است ، لذا بايد تأثير واجب الوجود را قبول كنيم ، تا وجود ممكنات معقول شود .
آرى همانطوريكه يك فرد ممكن بدون سبب وجود نميگيرد همهء موجودات امكانى هم با آن همه فعل و انفعالى كه بين خودشان دارند باز هم بدون سبب كه ارادهء واجب باشد وجود گرفته نميتوانند از اينجاست كه تسلسل محال شمرده مىشود .
متافيزيك از نظر رئاليزم يا معارف اسلامى از نگاه علم وفلسفه (فارسى) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٢