دو جملهء مذكور را ممكن مىسازد . ما براى نمونه بعضى ازين شرائط را ذكر ميكنم .
( 1 ) وحدت موضوع ، يعنى احمد در هر دو جمله يكفرد باشد .
( 2 ) وحدت حكم ، زدن در هر جمله بيك معنا باشد .
( 3 ) وحدت مكان ، يعنى محل زدن و نزدن يكى باشد .
( 4 ) وحدت زمان ، يعنى زمان زدن و نزدن يكى باشد .
( 5 ) وحدت هدف ، يعنى غرض از زدن و نزدن يكى باشد . و الّا ممكن است زدن او بغرض تأديب بوده و نزدن او به جهت ظلم و بدون استحقاق باشد ، و على هذا بين دو جملهء مذكور تناقض نخواهد بود .
( 6 ) وحدت آلة ، يعنى آلت زدن در هر دو جملهء اثبات و نفى يكچيز معينى باشد .
( 7 ) وحدت شرط ، چه محال نيست كه احمد پسرش را به شرط درس خواندن نزند و به شرط درس نخواندن بزند .
( 8 ) وحدت جزء و كلّ ، زيرا ممكن است احمد بيك حصه چوب زده باشد نه بهمهء آن ، و بدست خود زده باشد نه بهمهء بدن .
چراغ ، فتيلهاش بسوزد نه همهاش .
( 9 ) وحدت اضافه ، مثلا سيبى كه بر درخت است نسبت به اين كه در يك مكان ثابت است حركت مكانى ندارد ، ولى از اينكه رنگ او بسوى سرخى حركت دارد و جرم او در رشد و بزرگ شدن است ،
متافيزيك از نظر رئاليزم يا معارف اسلامى از نگاه علم وفلسفه (فارسى) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٤