2 - تقوى كه آيه عنوان اين بحث بر آن دلالت دارد « 1 » .
- 3
« إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ
( القصص : 26 ؛ )
قابل ذكر است كه علوم شرعى : علم تفسير ، علم كلام ، علم فقه و علم اصول فقه و علم ( و عمل ) اخلاق و علم رجال و مقدمه اينها علوم ادبى . ونيز هر علمى كه اجتماعات بشرى در طول تاريخ مختلف خود به آنها احتياج پيدا مى كنند تعلّم آنها واجب كفايى است . بنابراين علوم واجب و مستحب در مدارس و دانشگاه ها اكثر آنها را مىشود علم دينى گفت .
تقواى دينى مجرد امانت و ضرر نرسانيدن به مردم نيست ؛ بلكه اين دو ، جزء تقواى دينى است ، تقواى دينى بسيار وسعت دارد كه عبارت از ترك همه محرمات اسلامى و بجا آوردن همه واجبات مىباشد .
مطلب دوم در تشخيص مراد از مفهوم شعوب و قبايل است كه قرآن آنها را از درجه اعتبار ساقط كرده كه هيچ نقشى در كرامت إنسانى ندارند .
اولًا بايد بدانيم كه معناى جعل ( قرار دادن ) كه خداوند به خود نسبت داده به اين معنى نيست كه خداوند مردم را به اراده خود بلاواسطه علل و اسباب و اعتبار شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داده استناد آن به جعل خداوند همان استناد عمومى موجودات به آفريدگار است كه با اسباب وعلل خود به او منتهى مىشودكه همه حوادث خوب و بد هميشه به وسيله اسباب به خود مسبب الاسباب بر مى گردد و جز او خالقى نيست مثلًا اگر كسى ديگرى را به ناحق
هامش
( 1 ) - قدرت كار اگر امتياز طبيعى باشد ، فى حد نفسه امتياز شرعى به حساب نمى آيد و تنها در سپردن مناصب مختلف اجتماعى شرط است . بنابراين دو شرط سرنوشت ساز ايمان و تقوى و علم است .