چنين سخنى را بگويند ، ولى ما امروز به خوبى مى دانيم كه نه تنها كشف اين علل ضررى به توحيد نمى زند ؛ بلكه خود دلايل تازهء از نظام آفرينش براى إثبات وجود خدا پيش پاى ما مى گذارد .
جالب اين كه خود داروين در برابر اتهام إلحاد و بى دينى قد علم كرده ، و در كتابش ( اصل انواع ) تصريح مىكند كه من در عين قبول تكامل انواع ، خدا پرستم ، و اصولًا بدون قبول وجود خدا نمى توان تكامل را توجيه كرد .
به اين عبارت دقت كنيد : « او با وجود قبول علل طبيعى براى ظهور انواع مختلف جانداران ، همواره به خداى يگانه ، مؤمن باقى مىماند ، و تدريجاً كه سن او افزايش حاصل مىكند احساس درونى مخصوص به درك قدرتى ما فوق بشر در او تشديد مىگردد ، به حدّى كه معماى آفرينش را براى إنسان لاينحل مىيابد » « 1 » .
اصولًا او معتقد بود كه هدايت و رهبرى انواع ، در اين پيچ و خم عجيب تكامل ، و تبديل يك موجود زندهء بسيار ساده به اين همه انواع مختلف و متنوع جانداران بدون وجود يك نقشهء حساب شده و دقيق از طرف يك عقل كل امكان پذير نيست !
راستى همچنين است ، آيا از يك مادهء واحد و بسيار ساده و پست ، اين همه مشتقات شگفت انگيز و عجيب ، كه هر كدام براى خود تشكيلات مفصلى دارد ، به وجود آوردن بدون تكيه بر يك علم و قدرت بى پايان امكان پذير است ؟
نتيجه اين كه : غوغاى تضاد عقيدهء تكامل انواع با مسأله خدا شناسى يك غوغاى بى اساس و بى دليل بوده است ( خواه فرضيه تكامل را بپذيريم يا نپذيريم ) .
به هر حال در قرآن مجيد فعلًا چيزى نيافتيم كه نظريه تكامل خلقت را إثبات كند .
هامش
( 1 ) - داروينسم ، اثر محمود بهزاد ، ص 75 و 76 .