حضرت علّامهء والد قدّسسرّهالشريف هميشه بر ضرورت و اهمّيّت رفيق در سلوك إلىالله تأكيد نموده و فوائد آن را متذكّر مىگشتند كه شمّهاى از آن در مجلّد اوّل اين كتاب گذشت . « 1 » خود ايشان نيز از قديم الأيّام تا آخر عمر شريف ، از ميان عباد صالح پروردگار و أخيار و ابرار براى خود رفقاء و دوستانى را انتخاب و اتّخاذ نموده بودند .
البتّه حالات و مقامات اين بزرگواران همه به يك نحو و در يك سطح نبود و به همين جهت ميزان و كيفيّت مراوده و مجالست علّامهء والد نيز با ايشان تفاوت داشت ، ولى اصلى اساسى و مشترك بين همهء آنان ديده مىشد و آن دوستى و محبّت حضرت ربّ ودود و اولياء عظيمالشّأن الهى بود .
اصولًا مبناى دوستى و رفاقت در سيرهء حضرت والد ، إعراض از ماسوىالله و محبّت به خدا و توجّه به توحيد بود ، اين شاخصه در هر يك از دوستان و معاشران ايشان بيشتر و قويتر بود ، ايشان نيز با وى انس و الفت و صميميّت بيشتر و قويترى داشتند ؛ و اگر كسى از اين اصل اساسى و ركن ركين فاصله گرفته و به ماسوىالله مشغول مىشد ، كيفيّت ارتباط و معاشرت ايشان نيز با او تغيير كرده و حتّى ممكن بود به سرحدّ جدائى و عدم ارتباط برسد ؛ كما اينكه در جريانات بعد از رحلت حضرت آقاى انصارى تغمّدهاللهبرحمته
هامش
( 1 ) . نورمجرّد ، ج 1 ، ص 623 تا 631 .