از ملاحظهء كثرت غافلند ؛ آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد .
مرحوم حضرت آقاى حدّاد روحىفداه شاهباز عالم توحيد بود و هرگز از مقام عبوديّت محضه تنزّل نمىفرمود . ايشان آنقدر مجذوب آن عالم بود كه به سختى جهات ظاهريّهء عالم طبع را مديريّت مىنمود و آنان كه بر بلنداى مقام توحيدى ايشان واقف نبودند چنين مىپنداشتند كه ايشان سيّدى است آهنگر كه حواسّ او غالباً پرت است و نمىتواند امور كسب و كار خود را به خوبى تدبير نمايد ، حال و روز مناسبى ندارد و هر چند روزى مريض شده و در منزل مىافتد و بىحال مىشود و وقتى هم كه حالش بهبود مىيابد حال و خُلق مجالست با كسى را ندارد و اگر سخنى نيز با او بگوئى معلوم نيست زود متوجّه شود .
غافل از آنكه آن بزرگمرد عالم معنا ، در تجلّيات ذاتيّه منغمر و از شراب وصل سيراب بود و آنقدر از موائد الهيّه به دو مىرسيد كه مهلت توجّه به اين جيفهء پست عالم طبع را نمىيافت ؛ چنان كه علّامهء والد از ايشان نقل ميفرمايند :
« در هر لحظه علومى از من ميگذرد بسيار عميق و بسيط و كلّى ، و چون در لحظهء ثانى بخواهم به يكى از آنها توجّه كنم مىبينم عجبا ! فرسنگها دور شده است . » « 1 »
ولى علّامهء والد رضواناللهعليه چنين نبودند ؛ سير ايشان در عالم توحيد و عبور از مقام فناء تامّ برايشان به سرعت صورت گرفت و پس از آن نيز همچون كوهى استوار تمام جهات را لحاظ نموده و مظهر و مجلاى
لايشغله شأن عن شأن
بودند و شايد از همينرو بود كه مرحوم حدّاد هميشه به ايشان معجب بودند و مىفرمودند : « پس از اهلبيت عليهمالسّلام ، كسى به جامعيّت مرحوم قاضى و پدرت آقاسيّد محمّدحسين نديدهام . »
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 71 .