جمله براى ايشان كافى بود تا نهايت احترام را به أساتيد خويش بنمايند .
حتّى اگر از جهت ظاهر ، مقام علمى استاد از ايشان پائينتر بوده و يا از جهت مبناى فكرى با استاد خود همراه نبوده و يا در مقام نقد كلام ايشان بودند ، باز هم سرسوزنى از احترام و إكرام فرو گذار نمىكردند و ألبتّه اين خضوع و تواضع ساختگى و ظاهرى نبود ، بلكه واقعاً و قلباً نسبت به أساتيدشان متواضع بودند .
عباراتى كه در ابتدا و انتهاى نامههاى حضرت علّامهء والد روحىفداه به استاد خود حضرت آية الله خوئى رحمة الله عليه در نقد نظريّهء ايشان و لزوم اشتراك آفاق در رؤيت هلال آمده است و به مراتب از يك تعارف ساده و مرسوم بالاتر مىباشد ، بهخوبى حكايت از تجليل و تكريم و تواضع و فروتنى قلبى ايشان در مقابل مقام استاد دارد .
در سالهاى آخر عمر شريفشان مطّلع شدند يكى از أساتيد دورهء هنرستانشان در قيد حياتاند ، لذا تصميم گرفتند به ديدار استادشان بروند . ما نيز در معيّت حضرت والد به منزل ايشان رفتيم . اين ديدار براى استادشان بسيار معجب بود ، چون علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه با آن مقام و جامعيّت علمى و معنوى كه داشتند و آن آثار جلالت و بزرگى و عزّ و وقارى كه از سيماى پرفروغشان هويدا بود ، در برخورد با ايشان به جهت رعايت حقّ استادى ، نهايت تأدّب و تواضع را داشتند ، با اين كه استادشان مكلّا بود و ايشان در زىّ و هيئت علماء بودند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٩٢