تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
أنفاس عيسى از لب لعلت لطيفه‌اى * آب خِضر ز نوش لبانت كفايتى كى عطرساى مجلس روحانيان شدى * گل را اگر نه بوى تو كردى عنايتى هر پاره از دل من وز غصّه قصّه‌اى * هر سطرى از خصال تو و ز رحمت آيتى در آرزوى خاك درِ يار سوختم * ياد آور اى صبا كه نكردى حمايتى اى دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت * صد مايه داشتى و نكردى كفايتى بوى دل كباب من آفاق را گرفت * اين آتش درون بكند هم سرايتى در آتش ار خيال رخش دست مىدهد * ساقى بيا كه نيست ز دوزخ شكايتى دانى مراد حافظ از اين درد و غصّه چيست ؟ * از تو كرشمه‌اى و ز خسرو عنايتى « 1 »
هامش
( 1 ) . ديوان‌حافظ ، غزل 457 ، ص 209 .