و بعد لا يخفى آنكه در مورّخه بيستم شهر ربيع المولود سنه يكهزار و چهارصد هجريّه قمريّه على هاجِرها آلاف التَّحيَّةِ و الثَّنآءِ هنگام عزيمت تشرّف به آستان ملك پاسبان حضرت ثامن الأئمّه علىُّ بنُ موسَى الرّضا عليه و على ءَابآئه و أبنآئه التّحيّةُ و الإكرام ، اينجانب سيّد محمّد حسين حسينى شيعى إمامى حجازى ، شناسنامه شماره 10 صادره از طهران ؛ در نهايت صحّت و سلامت و طوع و رغبت بلا إكراهٍ و لا إجبار ، تحت توجّهات حضرت ولىّ عصر أرواحنا له الفدآء به طريق مرقوم در ذيل انشاءِ وصيّت نمودم .
اوّلًا وصىّ خود قرار دادم قرّة العين مكرّم ولد أكبر و أرشد خود جناب فخر العشيرة الفخام سيّد العُلمآءِ الأعلام آقاى حاج سيّد محمّد صادق أيّده الله را ، و ناظر بر امور قرار دادم برادر ايشان قرّة العين مكرّم جناب سيّد البَرَرَة الكِرام و عماد الفضلآءِ العظام آقاى حاج سيّد محمّد محسن سدّده الله را ، كه چنانچه دعوت حق را لبّيك گفته دار فانى را وداع و به جوار قرب و رحمت حقّ پيوستم در يكى از اماكن متبرّكه به نظر و صلاحديد خود دفن نمايند . و در تغسيل و تكفين ، امور مستحبّه را حتّى الإمكان مرعىّ دارند ، و بر مزار ذكر مصائب آل عصمت قرائت شود . و در تشييع ، زنان شركت نكنند ؛ چه اين از امور مستهجنه و مذمومه عند الشّارع است ، مانند هديّه نمودن دسته گل بر مزار متوفّى ، كه مع الأسف اين آداب جاهلى كه از ناحيه غرب به ممالك مسلمين سرايت كرده است امروزه متداول و معمول شده است .
بارى بهيچوجه احتياجى به مجالس ختم و هياهو نيست ، بالأخص مجالسى كه امروزه مرسوم است از تعريف و تمجيد متوفّى و بازماندگان او و ايستادن أولياء و أقرباى ميّت ، و خواندن اشعار و قاب و قدح و گرفتن مجلس ختم در مسجد و مزاحمت با مؤمنين و مصلّين كه تمام اين امور نيز به سرايت آداب كفر در بين مسلمين رائج و دارج شده است .
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 619
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٦١٩