افتاد . « 1 » »
بارى ، حضرت آقا راجع به شدّت اعتقاد خود به مرحوم انصارى قدّس سرّه چنين مىنويسند :
« حقير در ايّامى كه از نجف أشرف براى زيارت و ملاقات حضرت آية الله حاج شيخ محمّد جواد أنصارى همدانى تغمّده اللهُ برضوانه به همدان آمده بودم ، روزى كه تنها با خود به سوى محلّ نماز ظهر ايشان در مسجد موسوم به مسجد پيغمبر ميرفتم ، به سبزه ميدان كه رسيدم اين فكر به نظرم آمد كه : من چقدر ايشان را قبول دارم ؟ ديدم در حدود يك پيامبر إلهى ! من واقعا به كمال و شرف و توحيد و فضائل اخلاقى و معنوى ايشان در حدود ايمان به يك پيغمبر ، ايمان و يقين دارم . زيرا اگر الآن حضرت يوسف و يا شعيب و يا حضرت موسى و عيسى على نبيّنا و آله و عليهم السّلام زنده شوند و بيايند و امر و نهيى داشته باشند ، من حقيقةً به قدر اطاعت و انقياد و ايمان به حقّانيّت آن انبياء به اين راد مرد بزرگ و إلهى ايمان و ايقان دارم . . . « 2 » »
دفاع از مرحوم انصارى و دعوت به ايشان
حضرت آقا در سير إلى الله تنها به فكر خود نبوده و از راهنمائى عاشقان و شيفتگان قرب الهى به سرچشمههاى آب حياتى كه خود يافته بودند دريغ نداشتهاند ؛ كه شيوه همه دلسوختگان حرم دوست همين است .
نمونههائى از اين خصلت بسيار عالى را در زندگى ايشان در مراحل مختلف مىبينيم كه برخى موارد را در كتابهاى خود ثبت نمودهاند . و از آن جمله تلاش گسترده ايشان براى متّصل ساختن دوست شفيق و ديرينه خود آية الله حاج سيّد ابراهيم خسروشاهى ( كه از قديم الأيّام رفيق همراه و مصاحب در ديدارهاى مكرّر
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 37 و 38 ، و ص 682 و 683
( 2 ) همان مصدر