كردم : آرى ! و سپس با يك تبسّم مليح رو به من كرد و فرمود :
من خوشم ، خوش ! كسى كه عرفان ندارد نه دنيا دارد نه آخرت .
بارى ، يكروز براى ما نقل ميكرد كه در مرحلهاى از مراحل سير و سلوك حال عجيبى پيدا كردم و بدين كيفيّت بود كه نفس خود را افاضه كننده علم و قدرت و رزق و حيات به جميع موجودات ميديدم . بدين قسم كه هر موجودى از موجودات از من مدد مىگيرد و من مُعطى و مُفيض وجود به ماهيّات امكانيّه و قوالب وجوديّه هستم .
اين حال من بود ؛ و از طرفى علما و اجمالًا نيز ميدانستم كه اين حال صحيح نيست ، چون خداوند جلّ و علا مبدأ همه خيرات است و افاضه كننده رحمت و وجود به جميع ما سِوَى .
چند شبانه روز اين حال طول كشيد و هر چه به حرم مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام مشرّف شدم و در باطن تقاضاى گشايش نمودم سودى نبخشيد . تصميم گرفتم به كاظمين مشرّف شوم و آن حضرت را شفيع قرار دهم تا خداوند متعال مرا از اين ورطه نجات دهد .
هوا سرد بود . به سوى مرقد مطهّر حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام از نجف عازم كاظمين شدم ، و چون وارد شدم يكسره به حرم مطهّر مشرّف شدم . هوا سرد و فرشهاى جلوى ضريح را برداشته بودند . سر خود را در مقابل ضريح روى سنگهاى مرمر گذاشتم و آنقدر گريه كردم كه آب اشك چشم من بر روى سنگهاى مرمر جارى شد .
هنوز سر از زمين برنداشته بودم كه حضرت شفاعت فرمودند و حال من عوض شد و فهميدم كه من كيستم ، من چيستم ، من ذرّهاى هم نيستم ، من به قدر پرِ كاهى قدرت ندارم ، اينها همه مال خداست و بس ، و اوست مُفيض عَلى الإطلاق و اوست حىّ و حيات دهنده ، و عالم و علم بخشنده ، و قادر و
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 191
مساهمون: جمعى از فضلا
ص١٩١