ص 10 :
هر روز خوابى مىديدم . يك روز ديدم در حرم مطهّر نشستهام و پيرمردى در مقابل علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام كه دستها را از آستين عبا كشيده و قيانهء جذّابى دارد ايستاده و من تا آن روز او را نديده بودم . حضرت به من فرمودند : با اين پيرمرد رفيق باش .
از خواب بيدار شدم ، ترسيدم خوابم شيطانى باشد ، زيرا من كه از صراط مستقيم مىرفتم ، چرا مرا به ديگرى حواله مىدادند ؟ ( 2 ) گفتم كارى ندارم ، من كه او را نمىشناسم ، آدرس او را هم ندارم ، بهتر اينست كه دربارهاش فكر نكنم .
( 2 ) - اين حواله دادن عين معناى معرّفى استاد است ، كه جناب مؤلّف و آن مرحوم سخت از آن وحشت داشتند .
. . . . . . . . . . . . . . ص 12 :
مكرّر توضيح مىداد و سفارش مىكرد و مىگفت از هر گونه بتپرستى و قطب پرستى و عقب مرشدهائى رفتن كه از جانب خود به آن سمت رسيدهاند دورى كنيد . أئمّهء معصومين ما عليهم السّلام زندهاند ، خودشان واسطهء بين خدا و خلقاند ، ( 3 ) آنها ديگر واسطه نمىخواهند ؛ زيرا هر قطب و مرشدى را كه شما تصوّر كنيد از خطا و اشتباه دور نيست ، ولى أئمّهء أطهار صلوات الله عليهم أجمعين اشتباه و خطا ندارند ،
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٢