ص 7 :
. . . ولى چيزى كه بيش از همهء اينها مرا رنج مىداد اين بود كه گاهى در دل ، تمام مقدّسات را منكر مىشدم ، ايمان مستقرّى نداشتم ، گاهى قلبم آرام مىگرفت و گاهى آنچنان طوفانى از شكّ و ترديد در دلم به وجود مىآمد كه هستىام را به باد مىداد ؛ نمىدانستم چه بايد بكنم .
روزى به خدمت عالم جليل ، زاهد متّقى ، مرحوم حاج شيخ حبيب الله گلپايگانى رفتم ، از ايشان علاج مرض روحى خود را خواستم ، فرمودند :
تو در اين سن نبايد ناراحت شوى ، هنوز وقت زياد است ، ايمانت به زودى مستقرّ خواهد شد ؛ تو راحت مىشوى . اين ناراحتى در اثر داشتن ايمان است ، ولى چون مستقرّ نيست وقتى مىرود جايش را خالى مىگذارد ، تو را ناراحت مىكند ، اگر ايمان به كلّى در دلت وجود نمىداشت طبعاً نبودنش احساس نمىشد بلكه به آن خو گرفته بودى و ناراحت نبودى . ( 1 )
( 1 ) - اين استدلال بسيار لطيف است .
. . . . . . . . . . . . . .
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨١