نمىتوانستيم إنكار كنيم ، و برهان علميّه و شرعيّه و عقليّه عليه ما قائم مىشد ، لذا لفظاً قبول نموده و معنى را رها كرديم و آن را به خدا و رسول و امام سپرديم ، و خود از زير بار تحمّل مشاقِّ مجاهده يكباره بيرون جستيم .
اتّكاء به أنوار باطنيّهء امامان و حضرت حجّة بن الحسن عليهم السّلام ، و رفع يد از مسؤوليّت تكليف تعليم و تعلّم در مَدرس مجاهده و تربيت نزد استاد كامل و مربّى مرشد تامّ ، در حكم إنكار اين مسأله و رها نمودن نفس است .
اين گفتار ، بى شباهت به گفتار بنى إسرائيل به حضرت موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام نيست ، در آن وقتى كه آن پيامبر بزرگوار آنان را از زير يوغ فراعنه و قبطىهاى ظالم نجات داده و از نيل عبور داد ، و با خون دل و هزاران مرارت آئين خداپرستى را به آنان آموخت ، و آنان را تا دروازهء فلسطين ، مقرّ و مأواى خودشان آورد و فرمان حمله به شهر را كه خانه و وطن اصلى آنان بود و بطور آوارگى از آن رانده و بيرون ريخته شده بودند صادر كرد ؛ همگى همدست و همداستان شده ، آواز برآورده و :
قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ .
« 1 »
« گفتند : اى موسى ! در اين أرض مقدّس و اين شهر گروهى
هامش
( 1 ) - آيه 22 ، از سورهء 5 : المآئدة .