خبير هم آنان را دلالت مىكرد . و هيچ شكّى نيست كه علم خدا و إحاطهء او بيشتر از امامان است ، زيرا علم خدا ذاتى است و علم و احاطهء أئمّه از ناحيهء خداست و عَرَضى و تبعى است . چطور خداوند با علم ذاتى و احاطهء أصلى خود مردم را در راه هدايت بواسطهء اتّصال باطنى رها ننمود ، و پيامبران و وسائط فرستاد كه با بشر تماس گيرند ؛ ولى پس از ارتحال پيامبران و امامان مردم را رها ساخت تا خود با نيروى باطن از أرواح آنان استمداد كنند ؟
اين محال و غلط است .
و به عبارت ديگر : در امور تشريعيّه فاعليّت امامان از ناحيهء فاعل تامّ و تمام است ، ولى قابليّت مردم از ناحيهء قابل ناقص است .
چون مردم بايد با حواسّ ظاهريّه به خارج متّصل شوند و بدين راه تقويت اراده و نيّت و اصلاح أفكار و آراء و إخلاص در عمل بجاى آورند ؛ و اين أمر بدون وجود پيامبران و امامان زنده و رهبران حىّ صورت نخواهد گرفت .
و ليكن البتّه نسبت به خود پيغمبران و امامان كه در تهذيب باطن و تزكيهء نيروى انسانى به مقامى رسيدهاند كه مىتوانند بدون حاجب از ذات أقدس حضرت ربوبيّت أخذ مسائل تكامليّه و أخذ إلهام و وحى كنند ، اين امر متحقّق است .
و بر همين اساس است كه در آئين تشيّع كه راستترين آئين در كيفيّت تربيت و استوارترين مكتب إلهى است ، وجود امام زنده از اساسىترين مسائل بلكه يگانه مسألهء أصلى است كه تمام مسائل بر
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 26
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦