آن محور دور مىزند .
اگر رهبر زنده و استاد و مربّى حىّ لازم نبود ، و مردم مىتوانستند با نيروى اتّصال به باطن در سير تكاملى خود مدد گيرند ، چرا پيامبرى بعد از پيامبر ديگر لازم بود ؟ و چرا مسألهء هدايت به نبوّت حضرت خاتم النّبيّين ختم نشد ، و مردم نيازمند به رهبرى امام بعد از او : حضرت علىّ بن أبى طالب بودند ؟
و در اين صورت و در اين فرض آيا گفتار
كَفانا كِتابُ الله
كافى نبود ؟
و پس از انقضاء دورهء حيات حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام چه نيازى به حيات حضرت امام حسن عليه السّلام داشتيم ؟ و به چه دليل عقلًا مىتوانستيم اثبات امامت آنحضرت را بنمائيم ؟
و پس از آن حضرت چه نيازى به حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام داشتيم ؟ و همچنين يكايك از أئمّهء أطهار عليهم السّلام تا برسد به حضرت قائم آل محمّد : حجّة بن الحسن العسكرىّ عجّل الله تعالى فرجه الشّريف .
پس دانسته شد كه انكار رهبر زنده و استاد و مربّى كامل در مَآل ، مرجعش به كَفانا كِتابُ الله خواهد بود ، و موجب خروج از آئين تشيّع و ورود در سلك عامّه كه به افكار و آراء خود دچارند خواهد شد .
و ثانياً : قضيّهء سير و سلوك و پيمودن راههاى باطنى و سير در مراحل نفس و تهذيب و تزكيهء اخلاق و عرفان به معارف إلهيّه ، مگر از سائر امور از نقطهء نظر حكم جداست ؟
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧